در مذاکرات برجام که از آن با عنوان پنج بهعلاوه یک یاد میشد، تروئیکای اروپا یعنی انگلیس، فرانسه و آلمان در کنار آمریکا، روسیه و چین در مذاکرات حضور داشتند که این حضور مبین نقش مستقل اروپا در مذاکرات نبود چراکه از همان ابتدا، چشم نمایندگان اروپا به موضع نماینده آمریکا بود و عملا ابتکار مستقلی نداشتند. در این میان آلمان تأکید داشت در بیانیهها و خبرها به جای پنج بهعلاوه یک از مذاکرات سه بهعلاوه سه استفاده شود. چون در کنار پنج عضو دیگر که همگی عضو دائم شورای امنیت بودند، احساس حقارت میکرد. با چنین حال و هوایی و بازی پلیس بد فرانسه در جریان مذاکرات ژنو و وین، اروپا سعی داشت وانمود کند بازیگر مهمی در مذاکرات است. این ژست قدرتمندی و احساس بزرگی پس از خروج یکجانبه ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸ رنگ باخت چراکه تروئیکای اروپا باوجود شعار فعال ساختن سازوکار مالی موسوم به «اینستکس» برای زنده نگاه داشتن برجام، عملا نتوانست کاری از پیش ببرد . بدین ترتیب در آزمونی عملی بر همگان ثابت شد که کشورهای اروپایی عملا فاقد قدرت لازم بوده وبیشتر بازیگری وابسته ودنبالهروآمریکا محسوب میشوند. انفعال اروپا در قبال سیاستهای تهاجمی ترامپ در دور دوم ریاست جمهوری وی نهتنها در قبال جنگ روسیه و اوکراین که درقبال فعالیت هستهای ایران بیشتر عیان شد. تروئیکای اروپا به عنوان نماد قدرت بلوک اروپا در معادلات بینالمللی نهتنها نسبت به حمله نظامی نامشروع رژیم اسرائیل و آمریکا به ایران بیتفاوت بود که به جای حسابکشی از آژانس بینالمللی انرژی اتمی عملا به یار کمکی متجاوزان بدل شد. پس از تحقیر رهبران اروپایی از سوی ترامپ در نشست واشنگتن برای حل و فصل بحران اوکراین و انتشار تصاویر این نشست، به نظر میرسد اروپا با لجاجت در بحث اسنپبک، بیش از آن که دنبال ادعای خودشان یعنی کمک به حلوفصل پرونده هستهای ایران باشند، در عمل دنبال القای قدرتمندی و کسب پرستیژ سیاسی خود بودهاند تا نشان دهند بازیگری تعیینکننده در مدیریت مسائل منطقهای و بینالمللی هستند. ورود پرسروصدای تروئیکا به موضوع ماشه و طرح آن در شورای امنیت در حالی است که در سالهای پس از جنگ جهانی دوم تاکنون دول اروپایی هیچگاه نتوانستهاند جایگاه گذشته خود را بازیابند. برای مثال در سال ۱۹۵۶ و پس ازتجاوز مشترک انگلیس، فرانسه و رژیم صهیونیستی در تجاوز به مصر و تلاش برای احیای مجدد سلطه بر کانال سوئز، وقتی آمریکا و شوروی سابق این اقدام را در سازمان ملل محکوم کردند، عملا فرانسه و انگلیس تحقیر شدند و عقبنشینی کردند. در سالهای پس از جنگ سرد و به دنبال بحران بوسنی، مجددا اروپا سعی کرد در مقطعی مستقل از آمریکا این بحران را مدیریت کند اما با ناکامی، مجددا با طرح آمریکایی صلح دیتون همراه شد و نشان داد دنبالهرو آمریکاست. در جریان حمله آمریکا به عراق در ۲۰۰۳، هرچند شیراک و شرودر، دو رئیس قدرتمند فرانسه و آلمان با اقدام بوشپسر مخالفت کردند اما دراین آزمون هم اروپا مردود شد. با این سوابق که مبین پیروی اروپا از آمریکاست، تردیدی نیست که تروئیکای اروپا در پس نمایش بازیگر تأثیرگذار، عملا در زمین آمریکا بازی میکنند . کشورهای اروپایی، اگر واقعا پایبند مقررات بینالمللی باشند و اگر وجدان سیاسی داشته باشند، بهخوبی میدانند که آمریکا با تصمیم ترامپ در ۲۰۱۸ از برجام خارج و آن را نقض کرد. همچنین بهخوبی میدانند که ایران باوجود خروج آمریکا تا دو سال همچنان به تعهداتش پایبند بود و این در حالی بود که اروپا فقط نظارهگر بدعهدی واشنگتن بود. بهرغم همه این مستندات، روی آوردن اروپا به سازوکار ماشه بار دیگر ثابت کرد کشورهای اروپایی همچنان در حسرت جبران تحقیر تاریخی خود در دهههای اخیر هستند و برای بازیابی قدرت از کف رفته خود، از زیرپا نهادن حقوق مسلم سایر اعضای سازمان ملل و نادیده گرفتن اصول حقوق بینالملل ابایی ندارند. توسل غیرحقوقی اروپا به اسنپبک به قدری نخنماست که حتی گروسی، مدیرکل آژانس باوجود عملکرد ضعیف و جانبدارانه در قبال حمله آمریکا و اسرائیل به تأسیسات اتمی صلحآمیز ایران، با حضور در پادکستی در رادیو بینالمللی فرانسه اعلام کرد توسل اروپا به اسنپبک اقدامی سیاسی است. به نظر میرسد کشورهای اروپایی با این رویکرد، سیاست توهمی و سیاسیکاری، تنها وابستگی بیش از حد خود به آمریکا را اثبات میکنند تا داشتن استقلال عمل از واشنگتن.